عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
21
عوارف المعارف ( فارسى )
و ذلك من سنّتى و من احيا سنّتى فقد احيانى ، و من احيانى كان معى فى الجنّة « * » » انس - رضى اللّه عنه - روايت مىكند كه : رسول خدا - صلعم - مرا گفت : اى فرزند من ، اگر قادر باشى كه در بامدادى و شبانگاهى روز گذارى ، و در دل تو بغض و عداوت و حسد و شماتت هيچ آفريدهاى نباشد ، ملازم آن روز باش ، و اندرون را پاك مىدار . كه اين تصفيهء اندرون از سنّت من است . و هر كس كه دربند [ احياى ] سنّت من باشد ، با من در بهشت باشد . شيخ - رضى اللّه عنه - گفت كه : شرف معيّت با رسول - عللم - منزلتى تمام و قربتى بانظام است . طايفهء صوفيان اين شرف به بصيرت دل بديدند . و در تصفيهء اندرون سعىها كردند ، و آن را از غشّ و كينه ، و غرور و عجب و تفاخر و تجبّر و بدخوئى ، و حدّت و خودرائى و بىثباتى ، و دروغ و ناراستى ، پاك گردانيدند . كه مهيّج و محرّض اين اخلاق ذميمه حبّ دنياست و حبّ جاه و مال ، هرآينه اين طايفه ترك اصل كردند . و اندرون ايشان بر طهارت بماند . قال بعض الصّوفية : « طريقنا هذا ، لا يصلح الا لأقوام كنست بارواحهم المزابل » « * * » يعنى اهل طريقت قومى باشند كه به جاروب احوال روحانى ، مزابل كه موضع پليدىهاست ، پاك برو بند . و اخلاق ذميمه از آن دور كنند . ابو حفص حدّاد - قدس اللّه روحه - گفت : [ كيف ] يبقى الغلّ فى قلوب ائتلفت باللّه و اتّفقت على محبّته ، و اجتمعت على مودّته و أنست بذكره . يعنى : چگونه ظلمت طبيعت و كدورت عادت در دلى باقى باشد ، كه اگر طالب جمعيّت باشد ، از بهر رضاى حق تعالى [ باشد ] . و اگر جويندهء صحبت باشد ، از بهر محبّت و مودّت حق باشد ، و سكونت و طمأنينت ايشان به ذكر حقّ تعالى باشد . صوفى آنست كه اوامر شريعت ، چون نماز نافله و روزه داشتن تطوّع ، به جان و دل قبول كند ، و نفس را به انواع طاعات و تعبّدات مرتاض مىگرداند ، و دل را متخلّق به اخلاق رسول - عليه الصلاة و السّلام - مىگرداند . و از جملهء اخلاق رسول - عليه الصّلاة و السّلام - حيا بود و حلم ، و عفو و شفقت ، و مدارات و رفق و نصيحت و تواضع ، و از جملهء احوالش - عليه الصلاة و السّلام - خشيت بود و سكينت و هيبت و تعظيم و رضا و صبر و زهد و توكّل ، پس صوفى آن باشد كه اندرون خود را به اين احوال و اقوال متجلّى و آراسته مىگرداند . و از جملهء صفات رسول - عليه الصّلاة و السّلام - عجز بود و افكندگى و افتقار ، و ورد وقتش اين بودى : « لا تكلنى الى نفسى طرفة عين اكلأنى كلاءة الوليد « * * * » » يعنى از غايت افتقار اين دعا كردى كه اى خداوند بزرگوار ، و اى جبّار كامكار ، طرفة عينى مرا با من مگذار ، و همچنان ، مرا در حمايت عنايت
--> ( * ) عوارف ص 45 . ( * * ) ترجمهء رسالهء قشيريه ص 474 س 8 اين سخن را از استاد ابو على - رحمة - نقل كرده است . ( * * * ) جامع الصغير ج 1 ص 95 .